بدون عنوان
سریع بگم چیا شدههه .. فاطمه گله مامااان . دیروز بردمت حموم . توی تشتت بودی و همینطور خودتو کله پا میکردی تا من نتونم رو سرت شامپو بریزم (خیلی صحنه خنده داری بود ولی من هی میترسیدم سرت بره زیر آب !) ... خلاصه انقدر تو تشته دور خودت پیچیدیو اینا نهایتش دیدم دستاتو باز کردی سمت من ! که یعنی بغل !!!! باز من ذوق کردم و همونطوری بالباسام بغلت کردم .... نمیدونی عشق مامان چه کیفی میکنم ! (الان یه نگاه بهت کردم طبق معمول خوابیدی رو شکم و پاهاتو محکم میکوبی به زمین !!) خلاصه دیروز تموم شد و امروز صبحم چندین بار با غرغر منو کشوندی پیش خودت و دستاتو باز کردی که من بغلت کنم ! هم خیلییی کیف کردم و هم گفتم هی وای من !!!! بغلی نشو ماماااان !!! ...
نویسنده :
بهار
17:22


